۰
آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید
۱
دلبران! کار من از جور شما مشکل شد
مگر این کار هم از لطف شما بگشاید
۲
بر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزید
یارب! این غنچه پژمرده کجا بگشاید؟
۳
نگشاید دل ما، تا نگشایی خم زلف
زلف خود را بگشا، تا دل ما بگشاید
۴
باشد آسایش آن سیم تن آسایش جان
جان بیاساید، اگر بند قبا بگشاید
۵
میکشم آه که: بگشا رخ گلگون، لیکن
این گلی نیست که از باد صبا بگشاید
۶
تا بدشنام هلالی بگشایی لب خویش
هر سحر، گریه کنان، دست دعا بگشاید
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.