اثر ادبی

شمارهٔ ۱۶۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

سر درین کار شد و کار به سامان نرسید

۱

آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد

کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید

۲

کس برِ آن شه خوبان غم من عرض نکرد

وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید

۳

وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک

بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید

۴

تو چه دانی که: چه حال است مرا در ره عشق؟

چون ترا گردی ازین راه به دامان نرسید

۵

عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم

چه کنم؟ دست من او را به گریبان نرسید

۶

عمرها خواست، هلالی، که به خوبان برسد

مُرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…