۰
می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
جای آنست اگر شعله زند در کاغذ
۱
چون قلم سوختی از آتش دل نامه من
اگر از آب دو چشمم نشدی تر کاغذ
۲
سخن لعل تو خواهیم که در زر گیریم
کاش سازند دگر از ورق زر کاغذ
۳
خط مشکین ورق روی ترا زیبد و بس
قابل آیت رحمت نبود هر کاغذ
۴
شرح بی مهری آن ماه بپایان نرسد
فی المثل گر شود افلاک سراسر کاغذ
۵
مردم از غم که: چرا نامه نوشتی برقیب؟
نشدی، کاش! درین شهر میسر کاغذ
۶
تا هلالی صفت ماه جمال تو نوشت
گشت، چون صفحه خورشید، منور کاغذ
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.