۰
یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
قدر یاران وفادار نداند هرگز
۱
خوش طبیبیست مسیحا دم و جان بخش ولی
چاره عاشق بیمار نداند هرگز
۲
دردمندی، که چو من، تلخی هجران نچشید
لذت شربت دیدار نداند هرگز
۳
ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی ترا
هیچ کس قیمت و مقدار نداند هرگز
۴
تا رخت هست کسی کی طرف گل بیند؟
مگر آنکس که گل از خار نداند هرگز
۵
درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو
حال دلهای گرفتار نداند هرگز
۶
از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب
شیوه مردم هشیار نداند هرگز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.