۰
برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
بگذار مرا، کز غم او مرده ام امروز
۱
چون برگ خزان چهره من زرد شد از غم
کو آن گل سیراب؟ که پژمرده ام امروز
۲
چون گوشه دامان من از خون شده رنگین
هر گوشه که دامان خود افشرده ام امروز
۳
امروز مرا چون فلک آورد بافغان
من نیز فغان را بفلک برده ام امروز
۴
ای قبله مقصود، ز من روی مگردان
کز هر دو جهان رو بتو آورده ام امروز
۵
بگذار، هلالی، که بصد درد بنالم
کز جور فلک تیر جفا خورده ام امروز
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.