۰
آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
۱
رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم
ای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش
۲
دیر می آید و جان منتظر مقدم اوست
مردم از شوق، خدایا، برسان زود ترش
۳
می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال
کاش می بود من دلشده را بال و پرش!
۴
گرچه امروز مرا کشت و نیامد بسرم
کاش فردا بسر خاک من افتد گذرش!
۵
در فراقت ز هلالی اثری بیش نماند
زود باشد که بیایی و نیابی اثرش
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.