اثر ادبی

شمارهٔ ۲۰۳

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

امید هست که بینم بکام خویشتنش

۱

چه نازکیست، تعالی الله! آن سهی قد را؟

که از گل و سمن آزرده می شود بدنش

۲

هزار تازه گل از بوستان دمید ولی

یکی ز روی لطافت نمی رسد بتنش

۳

سزد که جامه جان را قبا کند از شوق

هزار یوسف مصری ببوی پیرهنش

۴

تبارک الله! ازین سبزه ای که تازه دمید!

بدامن سمن و بر کنار یاسمنش

۵

برادران، بسگ کوی یار اگر برسید

تحیتی برسانید از زبان منش

۶

هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!

که تازه شد همه جانها ز لذت سخنش

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…