اثر ادبی

شمارهٔ ۲۰۷

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش

ما بنده توایم، بترس از خدای خویش

۱

خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش

هجر از برای غیر و وصال از برای خویش

۲

گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار

جایی نرفته است که آید به جای خویش

۳

ای من گدای کوی تو، گر نیست رحمتی

باری، نظر دریغ مدار از گدای خویش

۴

صد بار آشنا شده‌ای با من و هنوز

بیگانه‌وار می‌گذری زآشنای خویش

۵

زاهد، برو، که هست مرا با بتان شهر

آن حالتی که نیست تو را با خدای خویش

۶

حیف است بر جفا که به اغیار می‌کنی

بهر خدا، که حیف مکن بر جفای خویش

۷

قدر جفای توست فزون از وفای ما

پیش جفای تو خجلم از وفای خویش

۸

گم شد دلم، به آه و فغان، دیگرش مجوی

پیدا مساز دردسری از برای خویش

۹

چون خاک پای توست هلالی به صد نیاز؛

ای سرو ناز، سرمکش از خاک پای خویش

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…