۰
ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
با مردم بی غم نتوان گفت غم دل
۱
جا کن به دل و دیده، که غیر از تو نشاید
سلطان سراپرده چشم و حرم دل
۲
ای صبر، کجایی؟ که ز حد میگذرد باز
بر دل ستم آن مه و بر من ستم دل
۳
پای دلم افگار شد از خار ره عشق
ای کاش! درین ره نرسیدی قدم دل
۴
در عشق تو رسوای جهانست هلالی
گاه از غم بسیار و گه از صبر کم دل
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.