اثر ادبی

شمارهٔ ۲۲۱

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل

۱

دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست

یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

۲

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

گوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل

۳

چند خوانی دگران را به شراب و به کباب؟

حال خون خوردن من بین و جگرخواری دل

۴

جان به کوی تو شد و ناله‌کنان باز آمد

که در آن کوی نگنجید ز بسیاری دل

۵

دل به راه غمت افتاد، خدا را، مددی

که در این راه ثواب است مددگاری دل

۶

در وفای تو چنانم، که اگر خاک شوم

آید از تربت من بوی وفاداری دل

۷

بر دل زار هلالی نکند غیر جفا

آه! تا چند توان کرد جفاگاری دل؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…