۰
ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
هر یک الم نشانه چندین هزار غم
۱
وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند
فریاد ازین عقوبت بسیار و عمر کم!
۲
دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟
روزی که عاشقی بوجود آمد از عدم
۳
گویند: درد عشق بدرمان نمیرسد
من چون زیم؟ که عاشقم و دردمندهم
۴
ماییم و نیم جانی و هر دم هزار آه
اینک بباد میرود آن نیز دم بدم
۵
چون آب زندگیست قدم تا بفرق سر
خواهم درون جان کنمت فرق تا قدم
۶
ای پادشاه حسن، هلالی گدای تست
خواهم که سوی او گذری از ره کرم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.