۰
هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
وز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم
۱
گر بار غم اینست، که من میکشم از تو
بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم
۲
خواهم بزنی تیر و بتیغم بنوازی
تا در دم کشتن بتو نزدیکتر افتم
۳
من بعد بر آنم که ببوی سر زلفت
برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم
۴
ای شیخ، بمحراب مرا سجده مفرما
بگذار، خدا را، که بر آن خاک در افتم
۵
گمراهی من بین که: درین مرحله هر روز
از وادی مقصود بجای دگر افتم
۶
سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی
مپسند که: آغشته بخون جگر افتم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.