۰
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
هر کجا ناخوشیی هست به او خوش دارم
۱
گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند
پاره سازم دل پر خون و بر آتش دارم
۲
چه بلاها که دل زارم از آن مه نکشید؟
الله، الله! چه دل زار بلا کش دارم!
۳
تا ترا صفحه دل ساده شد از نقش وفا
ورق چهره بخوناب منقش دارم
۴
از من امروز، هلالی، مطلب خاطر جمع
که دل آشفته آن زلف مشوش دارم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.