اثر ادبی

شمارهٔ ۲۳۸

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

از خود گله ای دارم و از یار ندارم

۱

شادم که: غم یار ز خود بی خبرم کرد

باری، خبر از طعنه اغیار ندارم

۲

گفتم: چو بیایی، غم خود با تو کنم شرح

اما چه کنم؟ طاقت گفتار ندارم

۳

لطف تو بود اندک و اندوه تو بسیار

من خود گله اندک و بسیار ندارم

۴

گو: خلق بدانند که من رندم و رسوا

از رندی و بدنامی خود عار ندارم

۵

بی قیدم و از کار جهان فارغ مطلق

کس با من و من هم بکسی کار ندارم

۶

حال من دل خسته خرابست، هلالی

آزرده دلی دارم و غم خوار ندارم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…