۰
عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
گشته ام پیر، ولی عشق جوانی دارم
۱
چاره ساز دل و جان همه بیمارانی
چاره ای ساز، که من هم دل و جانی دارم
۲
کاش! چون لاله، دل تنگ مرا بشکافی
تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟
۳
بر همه خلق یقین شد که: وفا نیست ترا
لیک من از طمع خویش گمانی دارم
۴
بنده ام خواندی و داغم چو سگان بنهادی
زین سبب در همه جا نام و نشانی دارم
۵
ملک عشق تو جهانیست که پایانش نیست
من درین ملکم و غوغای جهانی دارم
۶
جان من، شرح المهای هلالی بشنو
که درین واقعه جانسوز بیانی دارم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.