۰
خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
رویش، بدین بهانه، مگر سوی خود کنم
۱
هر موی من هزار زبان باد در غمش
تا من حکایت از غم یک موی خود کنم
۲
تا در حریم کوی تو پهلو نهاده ام
هر دم هزار عیش ز پهلوی خود کنم
۳
شبها، که سر گران شوم از ساغر فراق
بالین خود هم از سر زانوی خود کنم
۴
آیینه وار خاک شدم از غبار غیر
باشد که روی او طرف روی خود کنم
۵
امشب ز وصف غیر، هلالی، خموش باش
تا من سخن ز ماه سخن گوی خود کنم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.