۰
آنکه از درد دل خود بفغانست منم
وانکه از زندگی خویش بجانست منم
۱
آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد
چون شود روز دگر باز همانست منم
۲
آنکه در حسن کنون شهره شهرست تویی
وانکه در عشق تو رسوای جهانست منم
۳
آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز
وین زمان معتکف دیر مغانست منم
۴
در غمت گرچه بیک بار پریشان شده دل
آنکه صد بار پریشان تر از آنست منم
۵
عاشقان تو همه نام و نشانی دارند
آنکه در عشق تو بی نام و نشانست منم
۶
عاقبت همچو هلالی شدم افسانه دهر
آنکه هر جا سخنش ورد زبانست منم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.