اثر ادبی

شمارهٔ ۲۶۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
♡
۰

چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم

شوم بی هوش و نتوانم که یک بار دگر بینم

۱

ز هجرت تیره تر شد روزم از شب، لیک می خواهم

که هر روزی ترا از روز دیگر خوب تر بینم

۲

تو مست باده نازی و حال من نمی دانی

نمی دانم ترا تا چند از خود بی خبر بینم؟

۳

بسویت آیم و رویت نبینم، وه! چه حالست این؟

که آنجا بهر دیدار آیم و دیوار و در بینم؟

۴

شب غم دیده بستم، تا نبینم بی تو عالم را

چه باشد، گر گشایم چشم و این شب را سحر بینم؟

۵

چنین کز محنت و خواری فتادم در نگونساری

بنای عمر خود را دم بدم زیر و زبر بینم

۶

فغان! کز گردش گردون نبینم هرگز آن مه را

وگر بینم، پس از عمری، چو عمرش در گذر بینم

۷

هلالی، گر ببینم آسمان را زیر پای خود

چنان نبود که خاک آستانش زیر سر بینم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…