اثر ادبی

شمارهٔ ۲۷۷

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم

عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم

۱

ای که از حال من آشفته می پرسی، مپرس

کز پریشانی خبرهای پریشان می دهم

۲

پیش آن لب زار می میرم، زهی حسرت! که من

تشنه لب جان بر کنار آب حیوان می دهم

۳

این چنین کز چشم من هر گوشه می بارد سرشک

عاقبت از گریه مردم را بتوفان می دهم

۴

دور ازو، هجران، اگر قصد هلاک من کند

عمر خود می بخشم و جان را بهجران می دهم

۵

هر که روزی دل بخوبان داد، آخر جان دهد

وای جان من! که آخر دل بایشان می دهم

۶

در غم هجران، هلالی، از فغان منعم مکن

زانکه من تسکین درد خود بافغان می دهم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…