اثر ادبی

شمارهٔ ۲۹۰

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
♡
۰

ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام

بلکه گدایی تو شد موجب پادشاهی‌ام

۱

بنده غلام آن درم، وه! چه کنم؟ که می‌کند

ترک سفید روی من ننگ ز رو سیاهی‌ام

۲

ساید اگر به فرق من گوشهٔ نعل مرکبت

راست به ماه نو رسد رفعت کج‌کلاهی‌ام

۳

گر تو به جرم عاشقی قصد هلاک من کنی

موجب صد گنه شود دعوی بی‌گناهی‌ام

۴

مستم و پیش محتسب دعوی زهد کرده‌ام

قاضی شرع بیش از این کی شنود گواهی‌ام؟

۵

فارغم از شه و سپه، لیک به کشور بتان

هست سپاهی‌ای که من کشتهٔ آن سپاهی‌ام

۶

چند هلالی از وفا آید و رانی از جفا؟

وه! چه کنم؟ که من تو را خواهم و تو نخواهی‌ام

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…