۰
ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
خوبان همه شاهند و تو شاه همه خوبان
۱
آنجا که تو بر مسند عزت بنشینی
بر باد رود حشمت و جاه همه خوبان
۲
از حسرت آن چشم، که بی سرمه سیاهست
خون می رود از چشم سیاه همه خوبان
۳
سویم نظری کن، که بسی خوب تر افتد
زان چشم نگاهی ز نگاه همه خوبان
۴
خوبان، چو سراسر همه در راه تو خاکند
خاکست سرم بر سر راه همه خوبان
۵
تیغ از کف خوبان گنهی نیست وگر هست
بر گردن من باد گناه همه خوبان!
۶
پرسید که: آن زهره جبین کیست، هلالی
خورشید همه عالم و ماه همه خوبان
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.