اثر ادبی

شمارهٔ ۲۹۸

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن

خواهمش دیدن و حیران شدن و جان دادن

۱

دو جهان در عوض یک سر موی تو کم است

دل و جان خود چه متاعی‌ست که نتوان دادن؟

۲

جرعه‌ای بخش از آن لب، که ثوابی‌ست عظیم

تشنه را آب ز سر چشمه حیوان دادن

۳

خال اگر نیست رخ خوب ترا ز آن سبب است

که به موری نتوان ملک سلیمان دادن

۴

تا کی افسانه خود پیش خیالت گویم؟

درد سر این همه خوش نیست به مهمان دادن

۵

بی‌تو هجران به سرم گر اجل آرد روزی

می‌توان جام خود از شوق به هجران دادن

۶

گر چنین موج زند اشک هلالی هر دم

خانمان را همه خواهیم به توفان دادن

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…