۰
از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
گر می کنی، برای خدا، پیش من مکن
۱
در آرزوی یک سخنم جان بلب رسید
جانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟
۲
هر جا که شمع جمع شدی سوختم ز رشک
بهر خدا، که روی بهر انجمن مکن
۳
عاشق منم، حکایت فرهاد تا بکی؟
جان کندنم ببین، سخن کوهکن مکن
۴
تا چند بهر قتل من آزرده می شوی؟
سهلست بر من، این همه، بر خویشتن مکن
۵
ای کز دیار عقل فتادی بملک عشق،
حال غریب ما نگر، این جا وطن مکن
۶
گفت از لبت هلالی و قدر شکر شکست
نامش بغیر طوطی شکر شکن مکن
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.