۰
برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
چشمی بگشا، سوی غریبان نظری کن
۱
ای گریه، بیا، در غم هجرش مددی کن
وی ناله، برو، در دل سختش اثری کن
۲
چون آینه هر لحظه بهر کس منما روی
زنهار! که از آه دل ما حذری کن
۳
خون شد جگر خلق، بدلها مزن آتش
اندیشه ز دود دل خونین جگری کن
۴
از بهر گرفتاری ما زلف میآرای
ما بسته دامیم، تو فکر دگری کن
۵
ای خواجه، مشو ساکن بت خانه صورت
بیرون رو و در عالم معنی سفری کن
۶
من بی خبرم، گر خبرم نیست، هلالی
از بی خبریهای من او را خبری کن
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.