۰
دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من
۱
ای سیل اشک، خاک وجودم بباد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من
۲
از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و هم روزگار من
۳
زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
۴
نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من
۵
گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن
وه! چون کنم؟ که نیست بدست اختیار من
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.