۰
در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
در پیشِ عزیزانِ جهان خوارتر از من
۱
گفتی که: مرا یارِ وفادار بسی هست
هستند، ولی نیست وفادارتر از من
۲
گر طالبِ آنی که: به یاری بنشینی
بنشین، که ترا نیست کسی یار تر از من
۳
چون غنچه اگر سینهٔ تنگم بشکافی
دانی که: نبودست دلافگارتر از من
۴
خلقِ دو جهانست گرفتارِ تو، لیکن
در هر دو جهان نیست گرفتارتر از من
۵
جز من دگری را سگِ آن کوی مخوانید
کین مرتبه را نیست سزاوارتر از من
۶
امروز اگر عشق گناهست، هلالی
فردا نتوان یافت گنهکارتر از من
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.