۰
نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
اجل کجاست؟ که بس مشکلست مشکل من
۱
ز مهوشان طمع مهر کرده ام، هیهات!
زهی خیال کج و آرزوی باطل من
۲
ز منزلی، که منم، ره بعیش نتوان برد
که رهگذار غم افتاده است منزل من
۳
بداغ لاله رخان چون برون روم زین باغ
گل دگر ندهد غیر لاله از گل من
۴
مگو که: در دل تو زنگ بسته پیکانم
که تخم مهر و وفا سبز گشت در دل من
۵
همه متاع جهان را بنیم جو نخرم
کزین معامله بی حاصلست حاصل من
۶
بدست دوست، هلالی، مرا ز قتل چه باک؟
اگر هلاک شوم جان فدای قاتل من
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.