اثر ادبی

شمارهٔ ۳۱۷

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من

که بعد از مرگ در کوی تو آرد استخوان من

۱

چو داری عزم رفتن، با تو نتوان درد دل گفتن

که وقت رفتن جانست و میگیرد زبان من

۲

من از بی مهری آن ماه مردم، کی بود، یارب؟

که با من مهربان گردد مه نامهربان من؟

۳

زبان یار شیرینست و کام من بصد تلخی

زهی لذت! اگر باشد زبانش در دهان من

۴

گمان دارم که: با من اتفاقی هست آن مه را

چه باشد، آه! اگر روزی یقین گردد گمان من؟

۵

تب هجران بنوبت میستاند جان مشتاقان

گرین نوبت بجان من رسد، ای وای جان من!

۶

هلالی، شعله‌های برق آهم رفت بر گردون

ملک را بر فلک دل سوخت از آه و فغان من

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…