اثر ادبی

شمارهٔ ۳۳۱

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او

مرا این درد کشت، آیا که گوید درد من با او؟

۱

هوس دارم که: آید بر سر بالین من، تا من

وصیت را بهانه سازم و گویم سخن با او

۲

مه من یوسف مصرست و خلقی عاشق رویش

چو یعقوب و زلیخا هر طرف صد مرد و زن با او

۳

تنم چون رشته ای شد زان قبا گلگون و خوش حالم

که باری می توان گنجید در یک پیرهن با او

۴

من و کنج غم و روز سیاه و خون دل خوردن

کیم، تا می خورم شبها در اطراف چمن با او؟

۵

بتن در صحبت خلقم، بجان در خدمت جانان

عجایب خلوتی دارم میان انجمن با او

۶

هلالی، از کمال شعر، دارد منصب شاهی

که شور خسروست و نازکی های حسن با او

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…