۰
چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
که سرو ناز تواند شدن برابر او
۱
ز نوبهار رخش آفت خزان دورست
هنوز تازه دمیدست سبزه تر او
۲
بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل
چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او
۳
رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟
اگر براند از آن کوی، من سگ در او
۴
بنیم جرعه که در بزمش اتفاق افتد
فراغتست مرا از بهشت و کوثر او
۵
چو گفتهای هلالی بوصف تازه گلیست
ز برگ لاله و نسرین کنید دفتر او
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.