۰
خاکم بره پیک حریم حرم او
باشد که بجایی برسم در قدم او
۱
بر داغ دلم مرهم راحت مگذارید
تا کم نشود راحت درد و الم او
۲
زین گونه که بر من ستم دوست خوش آید
خوش نیست که بر غیر من آید ستم او
۳
می سوزم و این آه جگر سوز دلیلست
کز جان و دلم دود برآورد غم او
۴
داریم امید کرم از یار، ولیکن
دیدیم ستمها و امید کرم او
۵
از تیغ تو صد کشته شود زنده بیک دم
گویا دم جان پرور عیسیست دم او
۶
گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفت
گفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.