اثر ادبی

شمارهٔ ۳۳۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟

حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟

۱

شمع جمعی و همه سوخته وصل تواند

گنج حسنی و جهانی همه ویران از تو

۲

باری، ای کافر بی رحم، چه در دل داری؟

که نیاسود دل هیچ مسلمان از تو

۳

جیب گل پیرهنان چاک شد از دست غمت

ورنه بودی همه را سر بگریبان از تو

۴

نیست این غنچه خندان که شکفته‌ست به باغ

دل خونین جگرانست پریشان از تو

۵

غنچه در باغ ز باد سحر آشفته نبود

بلکه صد پاره دلی داشت پریشان از تو

۶

طالب وصل ترا محنت هجران شرطست

تا میسر نشود کام دل آسان از تو

۷

آن پری بزم بیاراست، هلالی، برخیز

جام جم گیر، که شد ملک سلیمان از تو

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…