۰
نمیکشیم سر از آستان خانه تو
کجا رویم؟ سر ما و آستانه تو
۱
ترا بهانه چه حاجت برای کشتن من؟
مکن، مکن، که مرا میکشد بهانه تو
۲
ترحمی بکن، ای پادشاه کشور حسن
که غیر ظلم و ستم نیست در زمانه تو
۳
از آن سمند تو برمیجهد گه جولان
که رقص میکند از ذوق تازیانه تو
۴
سفید گشت مرا استخوان و خوشحالم
بدان امید که روزی شود نشانه تو
۵
شب از فسانه بروز آورند و این عجبست
که روز خود بشب آرم من از فسانه تو
۶
هلالی، از غم جانسوز عشق آه مکش
که سوخت جان من از آه عاشقانه تو
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.