اثر ادبی

شمارهٔ ۳۴۷

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
♡
۰

ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو

روی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو

۱

دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!

چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!

۲

بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفت

تا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو

۳

می کنی بیداد و میگویی که: این خوی منست

این چه خوی و این چه بیدادست؟ داد از خوی تو!

۴

چون نیامیزی بمن، در کوی خود زارم مکش

خون من، باری، نیامیزد بخاک کوی تو

۵

ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم رو

بعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو

۶

خاک ره گشتم، گر آب دیده بگذارد مرا

همره باد صبا برخیزم، آیم سوی تو

۷

همچو ماه نو هلالی خم نگشتی شام غم

گر نبودی مایل طاق خم ابروی تو

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…