اثر ادبی

شمارهٔ ۳۵۵

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

چشم او می خورده و خود را خراب انداخته

تا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته

۱

چیست دانی پرده‌های غنچه بر رخسار گل؟

جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته

۲

چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف دراز

رشته جان مرا در پیچ و تاب انداخته

۳

یارب، آن زلفست بر روی تو؟ یا خود باغبان

سنبل تر چیده و بر آفتاب انداخته

۴

با وجود آنکه ما را تاب دیدار تو نیست

گه گهی آیی برون، آن هم نقاب انداخته

۵

گر بکویت هر دم آیم، بگذرم، عیبم مکن

شوق دیدار توام در اضطراب انداخته

۶

بی تو در گلشن هلالی نیست خرم، بلکه او

دوزخی دیدست و خود را در عذاب انداخته

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…