۰
آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده
چون من سیاه بختی سر در پیش نهاده
۱
هر دم ز جور خوبان در حیرتم که: ایزد
آنرا که داده حسنی، مهری چرا نداده؟
۲
با جمع عشقبازان تنها مرا چه نسبت؟
آن جمله کمتر از من، من از همه زیاده
۳
تا نام من برآید در حلقه سگانت
طوق سگ تو بادا، در گردنم قلاده
۴
گر میل باده داری، ای ترک مست، با من
در دست هر چه دارم، بادا فدای باده
۵
چشمان خود برویم از مرحمت گشادی
درهای رحمت تست بر روی من گشاده
۶
یا سر نهد بپایت، یا جان دهد هلالی
اینک ز سر گذشته، منت بجان نهاده
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.