۰
بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
کارم ز دست رفته، دستم ز کار مانده
۱
رفتست وصل جانان، ماندست جان بزاری
ای کاشکی! نماندی این جان زار مانده
۲
من کیستم؟ غریبی، از وصل بی نصیبی
هجران یار دیده، دور از دیار مانده
۳
در دل ز گلعذاری، بودست خار خاری
آن دل نمانده، اما آن خار خار مانده
۴
با آنکه در هوایش، خاکم بگرد رفته
او را هنوز از من بر دل غبار مانده
۵
هر جا که من براهی خود را باو رساندم
او تیز در گذشته، من شرمسار مانده
۶
وه! چون کنم؟ هلالی، کان ماه با رقیبان
فارغ نشسته و من در انتظار مانده
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.