اثر ادبی

شمارهٔ ۳۶۱

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
♡
۰

بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده

کارم ز دست رفته، دستم ز کار مانده

۱

رفتست وصل جانان، ماندست جان بزاری

ای کاشکی! نماندی این جان زار مانده

۲

من کیستم؟ غریبی، از وصل بی نصیبی

هجران یار دیده، دور از دیار مانده

۳

در دل ز گلعذاری، بودست خار خاری

آن دل نمانده، اما آن خار خار مانده

۴

با آنکه در هوایش، خاکم بگرد رفته

او را هنوز از من بر دل غبار مانده

۵

هر جا که من براهی خود را باو رساندم

او تیز در گذشته، من شرمسار مانده

۶

وه! چون کنم؟ هلالی، کان ماه با رقیبان

فارغ نشسته و من در انتظار مانده

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…