۰
ای همچو پری از من دیوانه رمیده
صد بار مرا دیده و گویی که ندیده
۱
دریاب، که ماتمزدهٔ روز فراقت
هم چهره خراشیده و هم جامه دریده
۲
ای وای! بر آن عاشق محروم! که هرگز
نه با تو سخن گفته و نه از تو شنیده
۳
آن دل، که نه غم خوردی و نه آه کشیدی
در دست غمت، آه! چه گویم چه کشیده؟
۴
این اشک جگرگون، عجبی نیست که امروز
خار غم او در جگر ریش خلیده
۵
آزرده شد از چشم من امشب کف پایت
دردا! که کف پای ترا چشم رسیده!
۶
بر روی تو این قطره خون چیست هلالی؟
گویا که دل از غصه به روی تو دویده
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.