۰
ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
ندانم از چه سبب شد بلای جان روزه؟
۱
زکوة حسن بنه سوی ما و روزه منه
که این زکوة بسی بهترست از آن روزه
۲
زبان و کام ترا روزه بی حلاوت ساخت
نداشت شرمی از آن کام و آن زبان روزه
۳
ز بس که بر در و بام آفتاب طلعت تست
بخانه تو گشادن نمیتوان روزه
۴
رسید دور گل و روزه در میان آمد
کجاست عید، که برخیزد از میان روزه؟
۵
در انتظار شب عید و نور مجلس یار
سیاه گشت بچشم همه جهان روزه
۶
ز ماه روزه، هلالی، فغان مکن همه روز
خموش باش، که زد مهر بر دهان روزه
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.