۰
تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟
ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟
۱
رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان
دل خسته و شکسته و اندوهگین همه
۲
تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال
دارند پیش روی تو سر بر زمین همه
۳
یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف
یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه
۴
رخساره برفروز و بگشت چمن خرام
تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه
۵
گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت
مجنون شوند مردم صحرانشین همه
۶
چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد
کردند ساکنان فلک آفرین همه
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.