اثر ادبی

شمارهٔ ۳۷۳

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
♡
۰

دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه

کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه

۱

بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند

آیم و باز شوم خشت در می خانه

۲

خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد

وه! که عاقل نشد و ساخت مرا دیوانه

۳

آفتابی و رخت شمع جهان افروزست

همه ذرات جهان گرد سرت پروانه

۴

می تپد مرغ دلم بر سر آن دانه دل

چه کند؟ خرمن عمرست همین یک دانه

۵

آشنایی ز جفاهای تو محرومم ساخت

ای خوش آن روز که بودیم ز هم بیگانه!

۶

قصه خویش به احباب چه گویم هر شب؟

این شب آن نیست که کوته شود از افسانه

۷

دوش در کلبه ویران هلالی بودیم

حال دیوانه خرابست درین ویرانه

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…