۰
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
۱
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای
بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
۲
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
صبری که بود، پیشتر از دل ربودهای
۳
گفتم: شنودهام ز لبت ناسزای خویش
گفتا: سزاست هرچه از آن لب شنودهای
۴
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را
ما آزمودهایم و تو هم آزمودهای
۵
شادم که: بنده را سگ خود گفتهای ز لطف
ای من سگت، که بنده خود را ستودهای
۶
جوری که از تو دید هلالی به آن خوش است
آن جور نیست، بلکه ترحم نمودهای
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.