اثر ادبی

شمارهٔ ۳۷۹

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

چون گویمت که: در دل ویران من درآی

بشکاف سینه من و در جان من درآی

۱

هر شب منم فتاده ز هجران بگوشه ای

آخر شبی بگوشه هجران من درآی

۲

رفتی ببزم عیش رقیبان هزار بار

یک بار هم بکلبه احزان من درآی

۳

گفتم: درآ به دیده، چرا در نیامدی؟

ای نور هر دو دیده، بفرمان من درآی

۴

در کنج غم بدیده گریان نشسته ام

ای باغ نو شکفته خندان من، درآی

۵

روزی اگر بلطف نیایی بسوی من

باری، شبی بخواب پریشان من درآی

۶

حیران نشسته ام چو هلالی در انتظار

ای مه، بیا، بدیده حیران من درآی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…