۰
من نگویم که: وفا یار مرا بایستی
اندکی صبر دل زار مرا بایستی
۱
زین همه خواب که بخت سیه من دارد
اندکی دیده بیدار مرا بایستی
۲
هر کجا شیوه دلجویی و احسان دیدم
غیرتم کشت که: دلدار مرا بایستی
۳
ذوق پیکان ترا صید ندانست، دریغ!
زخم آن سینه افگار مرا بایستی
۴
لطف خوبان دگر نیست علاج دل من
این صفت یار ستمگار مرا بایستی
۵
در جهان قاعده مهر و وفا نیست، ولی
یار بی رحم و جفاگار مرا بایستی
۶
وصف آن روی چو مه پیش هلالی گفتم
گفت: این شمع شب تار مرا بایستی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.