اثر ادبی

شمارهٔ ۳۸۲

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
♡
۰

ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستی

چرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی

۱

در آن کو رفتم و از دیدنش محروم برگشتم

بهشتی آن چنان را دولت دیدار بایستی

۲

چه نازست این؟ که هرگز در نیاز ما نمی بینی

ز خواب ناز چشمت اندکی بیدار بایستی

۳

بجرم آنکه در دور جمالت روی گل دیدم

بجای هر مژه در چشم من صد خار بایستی

۴

جفاهای مرا گفتی: چه مقدار آرزو داری؟

بمقداری که خود گفتی، باین مقدار بایستی

۵

بصد حسرت هلالی مرد و یار از درد او فارغ

طبیب دردمندان را غم بیمار بایستی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…