۰
ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور میداری؟
وگر نزدیک میآیم تو خود را دور میداری
۱
طبیب من تویی، اما مرا بیمار میخواهی
دوای من تویی، اما مرا رنجور میداری
۲
به نور خود شبی روشن نکردی مجلس ما را
چراغ آشنایی را چرا بینور میداری؟
۳
مگر کیفیت رنج خمار، ای جان، نمیدانی
که ما را بیشراب لعل خود مخمور میداری؟
۴
به دستور سگان زین آستانم چند میرانی؟
چه رسم است این که عاشق را بدان دستور میداری؟
۵
به بزم وصل حاضر میکنی ارباب حشمت را
همین مسکین هلالی را ز خود مهجور میداری
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.