۰
چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
عشقست و صد هزار بلا، چون کند کسی؟
۱
گر مشکلات قصه خود را بیان کنم
مشکل که یاد قصه مجنون کند کسی
۲
هرگز بدیده خواب نیاید شب فراق
گر صد فسانه گوید و افسون کند کسی
۳
با هر که هست، درد دلی عرض می کنم
باشد که چاره دل محزون کند کسی
۴
امشب که گرد کوی تو گشتن میسرست
شاید که ناز بر سر گردون کند کسی
۵
ناصح، مباش در پی تغییر حال ما
این نیست حالتی که دگرگون کند کسی
۶
صید همای وصل، هلالی، نه کار ماست
این کارها ز بخت همایون کند کسی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.