اثر ادبی

شمارهٔ ۴۰۰

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی

جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی

۱

بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشت

شرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی

۲

چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت

نرسد دست تو، یارب، بگریبان کسی

۳

حال شبهای مرا بی خبری کی داند؟

که شبی روز نکردست بهجران کسی

۴

گر جدا ماندم از آن ماه ملامت مکنید

چه کنم؟ چرخ فلک نیست بفرمان کسی

۵

هوسم هست که: دامان تو گیرم، لیکن

بی کسان را نرسد دست بدامان کسی

۶

از فغانهای هلالی خبری نیست ترا

وه! که هرگز نکنی گوش بافغان کسی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…