اثر ادبی

شمارهٔ ۴۱۶

هلالی جغتایی•غزلیات•وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
♡
۰

آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی

چشم آن دارم که: دیگر پای بر چشمم نهی

۱

تا سر از جیب خجالت بر ندارد آفتاب

خیمه بر دامان صحرا زن چو ماه خرگهی

۲

می روی بر اوج خوبی، فارغ از بیم زوال

با تو خورشید فلک را نیست تاب همرهی

۳

دل بدست تست، من از بندگی جان می کنم

نی ز من جان می ستانی، نی مرا جان میدهی

۴

بر امید آنکه خاکم خشت دیوارت شود

بر سر کویت ز شادی می کنم قالب تهی

۵

ناچشیده میوه مقصود بد حالم، ولی

دارم از سیب زنخدان تو امید بهی

۶

گر هلالی را فلک سازد گدای درگهت

بر سر کوی تو یابد منصب شاهنشهی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…