۰
ای صد هزار چون من خاک در سرایی
کز وی برون خرامد مثل تو دلربایی
۱
خواهم که با تو باشم، اما کجا نشیند
مثل تو پادشاهی با همچو من گدایی؟
۲
با آن لباس نازک دانی که چیست قدت؟
سروی که باشد او را از برگ گل قبایی
۳
شادم بگوشه غم از آه و ناله خود
کین آه و ناله آخر سر میکشد بجایی
۴
گر ز آن بلای جانها بد رفت در حق من
یارب، نگاه دارش از هر بد و بلایی
۵
ای پادشاه خوبان، بیداد و ظلم تا کی؟
اندیشه کن، خدا را، از آه مبتلایی
۶
گویند: کای هلالی، در عشق چیست کارت؟
هر دم جفا کشیدن از دست بی وفایی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.